السلام عليك يا امام الرئوف يا علي ابن موسي الرضا
راستش را بخواهيد چند روزي بود كه مي خواستم يه پست براي شهادت امام رضا (ع) در وبلاگ بزنم اما قسمت نمي شد، امروز هم خيلي دنبال يك پست مناسب اين ايام گشتم تا قرار بدهم اما چيزي پيدا نكردم تا اينكه در سايت رجانيوز فيلم تعویض ضریح مضجع شریف علی بن موسی الرضا علیه آلاف و التهیة و الثنا را ديدم گفتم چي از اين بهتر، براي همين اين پست را آماده كردم تا تقديم شما دوستداران آن امام همام نمايم.
مولانا محمد معصوم يزدى ساكن مشهد مقدس كه يكى از صلحاى ارض اقدس رضوى بود نقل نمود.
من مبتلا به تب نوبه شدم و هرچند مداوا كردم بهبودى حاصل نشد تا روزى در عالم خواب شخصى نورانى با شمائل روحانى بمن فرمود چرا از آنچه در فلان حجره و در صندوقچه مى باشد بر بدن خود نمى مالى چون از خواب بيدار شدم از شدت مرض خواب خود را فراموش كرده و از بسيارى درد و حرارت تب ناله مى كردم .
ناگاه مادرم در آنوقت آمد و چون مرا باَّن شدت مرض ديد كه ناله مى كنم گفت اى فرزند از لطف الهى نااميد مباش و تو چرا در اين مدت مرض از غبار ضريح مطهر حضرت رضا (ع ) بر بدن خود نماليده اى .
گفتم اى مادر آن غبار شريف كجاست و چرا نمى آورى تا من از اين سختى و شدت مرض خلاص شوم .
مادرم فوراً رفت و صندوقچه اى آورد و باز كرد و قدرى غبار ضريح مطهر بيرون آورد و بمن داد پس من گرفتم و بر سر و رو و سينه خود ماليدم و بخواب رفتم و چون پس از ساعتى بيدار شدم
عرق بسيارى كرده بودم و خود را سبك يافتم و ملتفت شدم كه ببركت آن غبار مطهر شفا يافته ام پس برخاستم و همان وقت بزيارت آن بزرگوار مشرف شدم و شكر الهى را بجاى آوردم . و نيز گفته است .
وقتى چشمم بنحوى شد كه هيچ جائى و چيزى را نمى ديدم و هرقدر معالجه نمودم فائده اى حاصل نشد و از علاج مايوس شدم تا شبى در عالم خواب ديدم بزيارت حضرت رضا (ع ) مشرف شده ام لكن ضريح مبارك نبود و قبر شريف آشكار بود و ديدم خاك بسيارى روى قبر مبارك است در همان عالم خواب بخاطرم رسيد كه خوب است قدرى از اين ترتب پاك بقصد تبرك بردارم و برچشم خود بكشم .
پيش رفتم قدرى خاك بردارم ناگاه گوينده اى گفت اى بى ادب مابين ضريح و قبر مبارك حريم است تا اين ندا را شنيدم دور شدم و با ادب نشستم لكن يكدست خود را بر زمين بنهاده و خم شدم و با دست ديگر قدرى خاك برداشتم و بهر دو چشم خود كشيدم و چون بيدار شدم در اندك وقتى بهبودى حاصل گرديد و حال قريب يك سال كه ديگر بدرد چشم مبتلا نشده ام(۱)
|
خاك رهش ز بهر مريضان بود شفا |
|
هر دردى بى علاج ز لطفش شود دوا |
پی نوشتها:
1- روضات الزاهرات
منبع: کتاب كرامات الرضويه (ع (
يکي از فعاليتهاي ائمه عليهالسلام تربيت شخصيتهاي اسلامي و شيعي بوده است تا فرهنگ غني شيعه را در ميان مردم بگسترانند. امام رضا عليهالسلام در اين زمينه شاگرداني را تربيت کردند که - چه در زمان حضرت و چه بعد از وي - در تبيين و ترويج انديشههاي او بسيار کوشيدند که در ميان آنان ايرانياني هم بودند؛ دانشمنداني مانند اباصلت هروي، فضل بن شاذان نيشابوري، زکريا ابنآدم قمي، عبدالله بن مبارک نهاوندي، حسن بن سعيد اهوشازي، محمد بن فضل رخجي (قندهاري) معروف به کرخي، محمد بن سليمان ديلمي و... (1)
در ميان اصحاب امام رضا عليهالسلام کساني هستند که حتي اگر عرب نيز بودهاند، در شهرهاي ايراني زندگي ميکرده و از اين رو نامي ايراني يافتهاند. اينان عبارتند از: ابراهيم بن ابي محمد خراساني، ابوسعيد الخراساني، محمد بن عبدالله الخراساني، سليمان بن حفض مروزي، سليمان بن صالح مروزي، سهل بن قاسم نوشجاني، ابوالقاسم الفارسي، فتح بن يزيد الجرجاني، فضالة بن ايوب ازدي ساکن اهواز، محمد بن اسحاق طالقاني، محمد بن ابي يعقوب بلخي، محمد بن زيد طبري، نعيم بن صالح طبري، ابوسعيد النيسابوري، حمزة بن جعفر الارجاني ابوحيون مولي الرضا (2)
اينک دربارهي برخي از ايشان بيشتر سخن ميگوييم:
1. زکريا ابنآدم عبدالله سعد اشعري قمي بسيار جليل القدر و محترم بود؛ آن سان که امام رضا عليهالسلام برخي از يارانش را براي اخذ حديث به او ارجاع ميداد و ميگفت: «زکريا ابنآدم القمي مأمون علي الدين و الدنيا.» [3] گفتني است که وي در قم و قبرستان شيخان به خاک سپرده شد.
2. صفوان بن يحيي، يکي از صحابه امام رضا عليهالسلام که داراي تأليفاتي است و به سال 210 ه. وفات يافت؛ احمد بن محمد بن ابينصر بزنطي که از اصحاب موسي بن جعفر عليهالسلام و امام رضا عليهالسلام است کتابهاي الجامع و المسائل از اوست؛
4. ابوعبدالله محمد بن خالد برقي قمي، از اصحاب امام رضا عليهالسلام و امامان بعدش است و داراي تأليفات متعددي ميباشد، مانند العويص، التبصره، المحاسن و الرجال که در آن کساني را که اميرالمؤمنين عليهالسلام روايت کردهاند نام برده است. ابوعلي بن همام محاسن برقي را از او ميداند و همچنين بيش از هفتاد کتاب او را که در الفهرست ابنالنديم آمده، نام ميبرد.
5. حسن بن سهل نوفلي که گرچه توثيق نشده، کتابهاي سودمندي دارد؛
6. حسن بن محبوب سراد (زراد) نيز از ياران امام هشتم و امام نهم است و کتابهاي تفسير، النکاح، الفرايض و حدود و ديات از اوست؛
7. احمد بن محمد بن خالد برقي که صاحب تأليفاتي است، از جمله احتجاج، السفر و البلدان که بزرگتر از کتاب پدرش است؛
8. حسن و حسين، فرزندان سعيد اهوازي، از ياران امام رضا عليهالسلام و امام جواد عليهالسلام هستند که دانشي گسترده در علوم فقه و حديث و... داشتند. گفتني است ابننديم بيش از ده کتاب آنان را نام برده است
پي نوشتها:
1- ناصري داوودي، عبدالمجيد، تشيع در خراسان، عهد تيموريان، ص 67
2- جعفريان، رسول، حيات فکري سياسي امامان شيعه عليهم السلام، ص 486
منبع: کتاب امام رضا(ع) و ايران
اساسا قرآن کريم ندا سر مي دهد که هدف از وجود انسان عبادت است. (1) انسان عابدکسي است که به غايت خلقت خود رسيده است و در مقابل، انسان منکر و شرير آن کسي است که همچون سوارکار درمانده اي، نه مرکوبي باقي گذاشته، نه مسافتي پيموده است.
عبادت داراي مراتبي است که بالاترين مرتبه آن تفکر در مبدأ حقايق اشيا و علت پديدآورنده و مدبر آنهاست. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: ليس العباده کثره الصلاه والصوم، إنما العباده التفکر في أمر الله عزوجل؛ (2) عبادت به فراواني نماز و روزه نيست، بلکه عبادت تفکر در امر خداي والاست. زيرا تفکر درباره معبود قهرا عبادت عملي را به همراه مي آورد؛ ولي اين علم وآن عملي که به دنبال آن مي آيد، در يک درجه ارزش نيستند. زيرا علم اصل است و عمل فرع آن؛ علم درخت طوبي است و عبادت بدني، ميوه ي آن. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: إن العلم حياه القلوب من الجهل و ضياء الأبصار من الظلمه و قوه الابدان من الضعف. يبلغ بالعبد منازل الأخيار و مجالس الأبرار و الدرجات العلي في الدّنيا والآخره. الذکر فيه يعدل بالصيام و مدارسته بالقيام، به يطاع الرب ويعبد و به توصل الأرحام و يعرف الحلال من الحرام، العلم أمام العمل والعمل تابعه يلهم به السعداء و يحرمه الأشقياء، فطوبي لمن لم يحرمه الله منه حظه؛ علم قلبها را از جهل بيرون مي سازد و به آنها حيات مي بخشد و ديدگان را از تاريکي بيرون مي آورد و به آنها نور مي دمد. علم، بدنها را از ضعف و ناتواني مي رهاند و به آن نيرو مي بخشد. علم، بنده را به جايگاه شايستگان و مجالس نيکان و درجات عالي دنيا و آخرت مي رساند. مذاکره علمي، معادل روزه داري است و تدريس علم، همسان نماز است. به واسطه علم، پروردگار اطاعت و عبادت مي شود و به واسطه علم صله رحم محقق، و حلال و حرام شناخته مي شود. علم، پيشگام عمل است و عمل پيرو آن، سعادتمندان از علم بهره مي گيرند و شقاوتمندان از آن محرومند، خوشا به حال کسي که خداوند بهره علم را بر او حرام نکرده است. اين امور در بيان محاسن علم، بدان دليل است که اصل وجود هر انساني خرد اوست و علم سبب مي شود انسان خردمندتر شود. بنابراين اصل انسان همان علم است، اصلي که انسان بايد به آن برسد. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: ضاله المؤمن ؛ علم گمشده ي مؤمن است که در باغ ولايت پنهان گشته است. از اين رو مؤمن بايد درآن باغ رود تا گمشده اش را بيابد. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: رحم الله امرء أحيي أمرنا؛ خداوند رحمت کند کسي را که امر ما را زنده کند. به ايشان عرض شد: چگونه امر شما را زنده مي کند؛ حضرت رضا عليه السلام در پاسخ فرمود: يتعلم علومنا و يعلمها الناس، فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا ؛ کسي که علوم ما را فراگيرد وآن را به مردم بياموزد، امر ما را زنده کرده است، چون اگر مردم از سخنان زيباي ما آگاه گردند، قطعا از ما پيروي خواهندکرد.
مراد از علم در اين حديث، علم به خداوند و اسماي حسناي او و علم به ملائکه و کتابهاي الهي و رسولان اوست و نيزآگاهي از «اول» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن» بودن خداست، همچنين علم به صاحب حکم بودن خدا و اين که مصير و بازگشت انسانها به سوي اوست. بنابراين هر دانشي جز اين معلومات در حقيقت زائد است و علم شمرده نمي شود. زيرا علم سه قسم است؛ آيه محکمه أو فريضه عادله أو سنه قائمه ؛ علم خداشناسي؛ تزکيه و تهذيب اخلاق؛ احکام شرع. مراد از زنده کردن امر ائمه اطهار عليهم السلام اين است: اصولي را که از ايشان به ما رسيده است، بشناسيم و بفهميم و فروع و نتايج آن اصول را بدون افزايش و کاهش، دريابيم. پس زنده کردن امر ائمه اطهار عليهم السلام به اين معنا نيست که سخنان ايشان را روايت و الفاظ آن را از جايي به جاي ديگر منتقل کنيم. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: کونوا دراه و لاتکونوا رُواه حديث تعرفون فقهه خير من ألف تروونه ؛ بر آن باشيد که احاديث را دقيقا درک کنيد، نه فقط آنها را روايت کنيد. فهم و درک يک حديث بسيار بهتر از روايت کردن هزار حديث است. تفکر در امر خداي متعالي که حضرت رضا عليه السلام آن را اصل عبادت و مغز آن خواند، در صورتي محقق مي شود که آيات انفسي خداوند و نيز ديگرآيات او شناخته شود تا از اين طريق امر الهي نيز روشن شود. شمار اندکي از اوليا خداي والا را به واسطه خود او مي شناسند، از اين جهت براي شناخت او نيازي به آيات انفسي ندارند و غير او را نيز به واسطه او مي شناسند. شناخت آنان نسبت به خداوند چنين نيست که او را به واسطه چيز ديگري غير از او بشناسند. زيرا براي غيراو رخششي که خداوند فاقد آن باشد، وجود ندارد، به گونه اي که در پرتو آن درخشش خداوند ظهور يابد.
مهم آن است که مسير شناخت نفس بهترين راه براي رسيدن به پروردگار است. چنان که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر... أفضل العقل معرفه الإنسان نفسه ؛ کسي که نفس خود را حساب رسي کند، سود برد و کسي که از آن غافل گردد، آسيب مي بيند... عقل برتر آن است که انسان نفس خود را بشناسد. چون شناخت نفس، از جهت ذات و صفات و افعال، به سان نردباني راهگشا براي شناخت پروردگار است. پس تفکر در امر خداوند از طريق شناخت آيات انفسي، از تفکر در امر او از طريق شناخت امور ديگر بهتر است. چنان که تعبد به شناخت نفس از تعبد نسبت به امور ديگر بهتر است.
تنها معيار در شناخت امور همان علم اولي ضروري يا علم بديهي است و آنچه به اين علم منتهي شود. اين علم بديهي تنها از طريق عقل شناسايي مي شود و حس و تجربه يا نقل و روايت در شناخت آن نقش ندارد. بنابراين معرفت حقيقي در گرو عقل خالصي است که ازآشوب جدال و دسيسه خيال پيراسته است. در اين خصوص ابن السکيت از حضرت رضا عليه السلام پرسيد: امروز حجت خداوند بر خلق چيست؛ حضرت عليه السلام فرمود: العقل؛ يعرف به الصادق علي الله فيصدقه والکاذب علي الله فيکذبه؛ عقل است که با آن انسان رستگو شناسايي شده، راستي او گواهي مي شود و نيز دروغگو شناخته شده، دروغ او گواهي مي شود. ابن السکيت مي گويد: به خدا سوگند که اين پاسخ تمام است. زيرا تنها در سايه شناخت خداوند و اسماي حسناي او همچون ربوبيت و هدايت و... مي توان پيامبر صادق را از مدعي دروغين پيامبري تميز داد، اما شناخت خداوند تنها به برکت عقل خالص و پاک و برهان محض است. چون حس، توانايي شناخت خداوند را ندارد. زيرا او موجودي است که ديدگان توان درک او را ندارند، با اينکه او همه ديدگان را مي بيند و خداوند لطيف و خبير است.
تفکر گاهي همراه با ظن و وهم است و گاهي به قله يقين مي رسد، ولي در معارف الهي ظن پذيرفته نيست. چون به حقيقت نمي رساند. زيرا گمان همراه با ناداني است و جهل مانع پيدايش يقين است و در عقايد فقط يقين معتبر است. چون هر عقيده اي سرچشمه و مبادي ويژه خود را دارد. اصولي که زمينه تحقق عقيده را فراهم مي آورند و از تحقق هر چيزي غير از آن عقيده خاص، جلوگيري مي کنند.
از اين جهت اجبار در ايجاد عقيده کارآيي ندارد و با تعبد به حوزه ظن، نمي توان به عقيده اي رسيد و تنها چيزي که به پيدايش عقيده مي انجامد، فقط يقيني است که از راه برهان عقلي پديد مي آيد. بنابراين، رسيدن به يقين در گرو ترازوي خود، يعني عقل است. از اين جهت ترغيب انسانها براي رسيدن به درجه ي يقين، در حقيقت تشويق آنان به تعقل است. حضرت رضا عليه السلام مي فرمايند: و اليقين فوق التقوي بدرجه ي، و لم يقسم بين الناس شيء أقل من اليقين ؛ مرتبه يقين يک درجه برتر از تقواست و هيچ چيز ميان مردم، کمتر از يقين قسمت شده است.
راز اندک بودن يقين و اهلش آن است که منطق بيشتر مردم احساس است؛ يعني حوزه فهم آنها در محدوده امور حسي است و روشن است که حس توان دستيايي و درک غيب و امور غيبي را ندارد؛ چنان که انسانهاي حس مدار توان دريافت معارف غيبي را ندارند. شايد از همين جهت باشد که حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد: لم يعط بنوآدم أفضل من اليقين ؛ خداوند چيزي برتر از يقين به فرزندان آدم عطا نکرده است.
پس هرکه به مقام يقين رسيده باشد، دليل روشني از پروردگار خويش در دست دارد. اهل يقين نعمتي دارند که بزرگ تر ازآن، نعمت ديگري نيست. چنان که کسي که از يقين بهره اي ندارد، در گمراهي و هلاکت و شک به سر مي برد. از اين جهت تا زماني که در امر خداي متعالي تفکر نکرده و به يقين نرسد، هر چيزي ممکن است او را از ياد خداي متعالي باز دارد. از اين رو حضرت رضا عليه السلام در پاسخ کسي که درباره ي گمراهان فرومايه از ايشان پرسيد، چنين فرمود: من کان له شيء يلهيه عن الله ؛ هرکه چيزي دارد که او را از ياد خداوند غافل مي سازد.
از آنچه گذشت روشن مي گردد:
1. هدف آفرينش انسان همان تفکر در امر خداي والاست و انسان متفکر کسي است که به هدف خلقت خود دست يافته است؛ امّا کسي که از تفکر درباره خداوند بزرگ روگرداند، فقط زندگي دنيوي را مي خواهد و نهايت هدف او از علم، همين زندگي دنيايي است. او همان انسان باطل و بيهوده اي است که از سرنوشت اصلي خود بريده، از رسيدن به هدف نهايي خود محروم مانده است.
2. غايت نهايي تفکر همان علم به خداوند و اسماي حسناي اوست - علمي که گمشده مؤمن است - و اين غايت همان است که انسان آن را مي جويد؛ اما اگرکسي اين طريق علمي براي رسيدن به اين غايت را نجويد و به اين علم (علم به خداوند و اسماي او) رو نياورد و به آن دست پيدا نکند و به اين علم خرسند نباشد، نبايد از زمره مؤمنان باشد.
3. عقل يگانه ميزان و معيار براي تفکر و علم است؛ عقل موجودي است که جزدر برابر حق خضوع نمي کند و جز حق از چيز ديگري فرمان نمي برد. زيرا تنها چيزي که به عقل اطمينان مي دهد، يقين است و ظني که مورد رضايت وهم و موضوع اختيار خيال است، اطمينان بخش عقل نيست.
با استفاده از همه اين مطالب راز فرمايش حضرت رضا عليه السلام آشکار مي گردد که به
نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: صديق کل امرء عقله و عدوه جهله ؛ دوست هرکس عقل اوست و دشمنش جهل او.
همچنين راز سخن حضرت رضا عليه السلام درباره اين فرموده ي خداي متعالي: (و من کان في هذه أعمي فهو في الاخره أعمي و أضل سبيلا) که فرمود: يعني أعمي عن الحقايق الموجوده ؛ مرادآن است که هر کس به حقايق اين جهان نابينا باشد، درآخرت نيز نابينا حاضر مي شود.
پي نوشتها:
1- سوره ي ذاريات، آيه ي 56
2- مسند امام رضا عليه السلام، ج، ص 3
منبع: کتاب فلسفه الهي از منظر امام رضا (ع)
آرامگه سبز رضا، قبلهي جان است
گلزار رضا، رشک گلستان جنان است
گلزار رضا، باغ خدا، کعبهي دلهاست
آرام دلخستهي بيتاب و توان است
اين خانه پناهيست براي دل عاشق
اين در، در اميد همه دلشدگان است
بگذار ز کف جان و دل و راه رضا گير
در کوي رضا هر که درآيد به امان است
هر ذره غباري ز درش، راحت دلهاست
درمان دلسوختهي دلنگران است
گنجينهي نور است، همه نور الهي
در سجده شب و روز، زمين است و زمان است
گنج است رضا، گنج نهانخانهي زهرا
گنجينهي عشقي که در اين خانه نهان است
در کوي رضا دست خدا، آينهساز است
در کوي رضا دست صبا، مشک فشان است
اين بارگه عزت و جاه است و جلال است
اين خانهي اسرار خداوند جهان است
جانها به هواداري اين چشمهي نور است
دلها همه از شوق رضا، زمزمه خوان است
گر روي بتابيم ازين قبله، خدايا !
آهوي اسير دل ما را، که ضمان است ؟
يک عمر نهادم به درش، سر به ارادت
کز لطف و کرامات خداوند، نشان است
عشقش به دل «نسترن» افروخت، چراغي
روشن ز فروغش همه دم ديدهي جان است
منبع: کتاب حريم سبز عشق
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


